شعر زیبای تو مرا ديوانه خوانی ای فلان از پروین اعتصامی

آکادمی کوچینگ یوبان

یوبان باش تا به رویاهات برسی

تو مرا ديوانه خوانی ای فلان

ليک من عاقل ترم از عاقلان

گر که هر عاقل، چو من ديوانه بود

در جهان، بس عاقل و فرزانه بود

عارفان، کاين مدعا را يافتند

گم شدند از خود، خدا را يافتند

من همی بينم جلال اندر جلال

تو چه می بينی، بجز وهم و خيال

من همی بينم بهشت اندر بهشت

تو چه می بينی، بغير از خاک و خشت

چون سرشتم از گل است، از نور نيست

گر گلم ريزند بر سر، دور نيست

گنج ها بردم که نايد در حساب

ذره ها ديدم که گشته است آفتاب

عشق حق، در من شرار افروخته است

من چه می دانم که دستم سوخته است

چون مرا هجرش بخاکستر نشاند

گو بيفشان، هر که خاکستر فشاند

تو، همی اخلاص را خوانی جنون

چون توانی چاره کرد اين درد، چون

از طبيبم گر چه مي دادی نشان

من نمی بينم طبيبی در جهان

من چه دانم، کان طبيب اندر کجاست

مي شناسم يک طبيب آن هم خداست

شعر زیبای تو مرا ديوانه خوانی ای فلان از پروین اعتصامی | یوبان

تو مرا ديوانه خوانی ای فلان

ليک من عاقل ترم از عاقلان

گر که هر عاقل، چو من ديوانه بود

در جهان، بس عاقل و فرزانه بود

عارفان، کاين مدعا را يافتند

, یوبان

گم شدند از خود، خدا را يافتند

من همی بينم جلال اندر جلال

تو چه می بينی، بجز وهم و خيال

من همی بينم بهشت اندر بهشت

تو چه می بينی، بغير از خاک و خشت

چون سرشتم از گل است، از نور نيست

گر گلم ريزند بر سر، دور نيست

گنج ها بردم که نايد در حساب

ذره ها ديدم که گشته است آفتاب

عشق حق، در من شرار افروخته است

من چه می دانم که دستم سوخته است

چون مرا هجرش بخاکستر نشاند

گو بيفشان، هر که خاکستر فشاند

تو، همی اخلاص را خوانی جنون

چون توانی چاره کرد اين درد، چون

از طبيبم گر چه مي دادی نشان

من نمی بينم طبيبی در جهان

من چه دانم، کان طبيب اندر کجاست

مي شناسم يک طبيب آن هم خداست

اشتراک گذاری

پاسخ دادن