تا انگیزه نباشد هیچ كس هیچ چیزی را یاد نخواهد گرفت گرچه عامل وراثت و محیط یا هوش و غنی سازی محیط آموزشی و بهبود روشهای تدریس تا اندازه ی زیادی در بهبود وضع آموزشی تأثیر دارد ، ولی قلب آموزش و پرورش انگیزش است.

و تا انگیزه نباشد هیچ كس هیچ چیزی را یاد نخواهد گرفت . انگیزش در حالت كلی تمایل به پیشرفت تحصیلی است و انگیزه در حالت اختصاصی نسبت به درسی خاص می باشد . امروز باید با نگاهی عمیق تر و با توجه به افقهای جدید روانشناسی علایق و خواسته های دانش آموزان برای معلمین بهتر شناخته شده باشد. امروز می دانیم هر روش تدریس تا چه اندازه در پیشبرد هدفهای ما مؤثر خواهد بود چه مزایایی داشته و چگونه می توانیم به غنی سازی تجارب كمك كنیم . معایب هر روش را می دانیم ، محاسن آنها را نیز می دانیم و هیچ راهی برای كاستی نباید وجود داشته باشد.

دادن موضوعات درس با زندگی روزمره و تجارب گذشته بخش مهمی از تحریك حس كنجكاوی و سوق دادن علایق و ایجاد تجربیات غنی و ناب است. فعالیتهای مكمل و فوق برنامه و تشویق به یادگیری اكتشافی و روشهای تدریس نمایشی و ایفای نقش ، الگوهای حل مسأله باعث می شود دانش آموزان محور فعالیتهای آموزش قرار گرفته و برای یادگیری رغبت ، انگیزه و كنجكاوی لازم را پیدا كنند . آموزش و پرورش هزاره سوم متفاوت از آموزش و پرورش دوران گذشته است . تغییرات شگرف علوم رفتاری و كشف افقهای جدید كه نظریات فراشناختی ، خودپنداری رو تقویت اعتماد به نفس در دانش آموز از اهم اولویت های آموزش و پرورش می باشد .

نمی توان به دانش آموزان بدون دادن قوت قلب و هدفهای در سطح متوسط و تقویت حس موفقیت در آنها انتظار داشت به هدفهای بزرگ و والا نایل آیند.

باید هدفها در سطح پیچیدگی متوسط و با ارتباط با مسایل روزمره زندگی و با توجه به علایق كودكی در دبستان با قصه ، داستان نمایش شعرهای كودكانه ( ادبیات كودك ) و دوران راهنمایی با توجه به روان شناسی بلوغ و رشد شناختی علایق آنها را هدایت كرد و آنان را افرادی كنجكاو و پژوهشگر بار آورد .
عدم توجه به (( خودپنداره )) یكی از ضعف های امروز تعلیم و تربیت است. دانش آموزانی كه تاكنون طعم موفقیت و صلاحیت خود را نچشیدند و باور ندارند نمی توانند اعتماد به نفس لازم برای پیشرفت و تغییر را كسب كنند. باید برای آنها شرایطی را مهیا كنیم تا باور كنند كه می توانند .

انگیزه, یوبان

برنامه ریزی آموزش هم یعنی فراهم آوردن فرصت های آموزشی برای یادگیری، نه انتقال دادن مطلب و یا ایجاد یادگیری طوطی وار با تكرار و تمرین. آنچه مهم است یادگیری برای یادگیری است. یعنی راه چگونه یادگرفتن و این راه مهمترین راه انگیزهٔ كسب دانش ــ تحقیق و پژوهش می باشد. انگیزه دیگری كه در پی آن كتاب های جدید التألیف بخوانیم و بنویسیم در دوره ابتدایی تفسیر كرد، یادگیری برای باهم زیستن است، یادگیری مشاركتی و یادگیری با هم در قالب (۱) ـ طرح تدریس اعضای تیم (۲) ـ طرح كارآیی اعضای تیم (۳) ـ طرح قضاوت عملكرد .


فعالیتهای گروهی داخل كلاس و خارج كلاس و تغییر طرز نشستن در كلاسها ( نشستن به صورت گروه ۳ و۴ نفره ) یادگیری را بسیار جذاب تر و شیرین تر می كند ، چون از استعدادهای خود و دیگران بهره می گیرند و خود را در گروه شكوفا می كنند و نیز می آموزند برای زندگی آینده نیازمند به كمك و یاری به هم دیگر هستند.
((انگیزش)) : در فرصتهای یادگیری بعد از عوامل محیطی و وراثت مهمترین دلیل تفاوت در عملكرد یادگیری به عامل انگیزش ( حالتی كلی ) و انگیزه ( نیروی اختصاصی ) مربوط می شود . انگیزش به این خاطر جزء مباحث مدیریت ، روانشناسی تربیتی ـ روانشناسی اجتماعی و … آورده شده كه قابلیت دارد تا با فراهم كردن عوامل انگیزشی میزان یادگیری افزایش یابد در صورتی كه عوامل وراثت را نمی توان افزایش داد یا شرایط محیط تا حدودی امكان بهبودی دارد و بیشتر از آن مقدور و ممكن نمی باشد .

ولی با افزایش انگیزش می توان سطوح نیازهای مزلو را پشت سر گذاشت و به خود شكوفایی رسید . نظریه مزلو كه از بنیادی ترین نظریات انگیزش است اشاره می كند به نیازهای كه طبق هرم از پایین به بالا از نیازهای فیزیولوژیكی ــ احساس امنیت ــ تعلق خاطر ــ محبت ــ احترام به نفس و خودشكوفایی است و می گوید این جدول سلسله مراتب الگویی نوعی است و در اكثر انسانها عمومیت دارد . بعنوان مثال دانش آموزانی كه به دلیل اقتصادی یا فرهنگی از گرسنگی و سوء تغذیه رنج می برند در فعالیت های كلاسی و عملكردهای یادگیری به طور محسوسی دارای عملكرد پایین تر هستند یا تحقیقات نشان می دهد كه كودكانی كه در خانواده با پدر مشكل دارند با معلم خود مشكل پیدا می كنند.

ضرورت توجه به انگیزش از آنجا ناشی می شود كه رابطه ای وثیق با اداره و تفكر مستقل داشته و از سوی دیگر با ذات ، منش و شخصیت افراد مربوط بوده و مسأله ای انتزاعی می باشد .

انگیزه, یوبان

تا آن حد كه در مباحث روان شناسی (( انگیزش و هیجان )) را با هم می آورند، چون به راستی معلوم نیست چه عوامل ناخودگاهی یك رفتار را بوجود می آورند. برای اندازه گیری انگیزش از آزمون های اندریافت ( TAT ) استفاده می كنند و نگرش های مثبت و منفی از پدیده را مورد بررسی قرار می دهند هرچند نگرش به اندازه انگیزش دارای شرایط لازم برای انجام فعالیت نمی باشد ولی سهم عمده ای از انگیزش را در بر می گیرد كه لزوم توجه به حیطه عاطفی را باید معلمان مورد توجه قرار دهند تا بتوانند با ایجاد باورها و نگرش مثبت، عاطفه مربوط به درس، عاطفه مربوط به آموزشگاه و عاطفه مربوط به تحصیل و پیشرفت را در یادگیرندگان تقویت كنند . طبق نظریه مزلو معمولاً باید مراحل پایین ارضاء شوند ، اما در تعلیم و تربیت اسلامی و در اصل فعالیتهای معطوف به اراده انسان می تواند با اراده و زیر پا گذاشتن هوای نفسانی و تأكید بر عزم راسخ و پشتكار و تلاش بی وقفه برناملایمات و شرایط نامساعد غلبه كند ، كه در افراد دارای نیروی ارده قوی و شخصیتهای ( کاریزماتیک ) جاذبه شخصیتی ـ ( اقتدای فرمند در مبحث مدیریت و رهبری ) بارها دیده شده مانند مهات ما گاندی رهبر فقید هند که سال ها در زندان و رنج بسر برد و …


از آنجا كه انگیزش از مجموعه باورها و نگرش های خانواده و جامعه نیست با تحصیل و پیشرفت در علم بوجود می آید که مهمترین عامل انگیزش می باشد. لذا پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در خانواده های دارای فرهنگ غنی و دارای نگرش های مثبت همانطور كه تحقیقات هم نشان داده بیشتر خواهد بود. بعد از تمام این مسایل كه انگیزش را ناشی از نیازهای اساسی فرد ـ نیازهای اجتماعی ـ شرایط محیط و فرهنگ روابط عاطفی ـ مناسبات اجتماعی می داند ، برای افزایش انگیزش معلمان و دانش آموز چه راهكارهای وجود دارد . یكی از مسایلی كه تاكنون مورد غفلت قرار گرفته رابط بین انگیزش معلم و انگیزش دانش آموزان است . معلم با انگیزه دانش آموز را با انگیزه می كند و دانش آموزان با انگیزه می توانند انگیزه معلم را افزایش دهند . عوامل مشترك در انگیزه معلم و دانش آموز مانند تنوع روشهای تدریس و مانند روشهای ایفای نقش بحث و گفتگو ــ روش اكتشافی ــ مطالعه با یكدیگر ــ یادگیری باهم و سایر فعالیتهای مكمل و فوق برنامه باعث ظهور و بروز خلاقیتها و علاقه بیشتر معلمین به مهارتهای حرفه ای شده و از سوی دیگر محیط یادگیری را از حالت خسته و بی روح اجباری خارج می كند و راههای متعددی برای یادگیری گشوده می شود .
به این ترتیب دانش آموز محور فعالیتهای یادگیری قرار گرفته و یادگیری از حالت ایستا به حالت فعال و پویا تبدیل می شود و نقش معلم به فراهم آوردنده فرصت آموزشی ارتقاء می یابد . و یادگیری برای یادگیری ــ یادگیری برای زیستن ــ یادگیری برای باهم زیستن تحقق می یابد .

* منبع: http://jalebb.blogfa.com/post-20.aspx

اشتراک گذاری

پاسخ دادن