:
:
Queue
ارسال شده توسط یوبان
این چه شوریست که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
هر کس روز بهی می طلبد از ایام
علت آن است که هر روز بدتر می بینم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر می بینم
اسپ تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر می بینم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بد خواه پدر می بینم
هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد
هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم
پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن
که من این پند به از گنج و گوهر می بینم
برچسب ها:
حافظ

این جماعت تنگ نظر به آیه های خدا که از بالاترین مقام کبریا براشون نازل شد ایراد گرفتن این که سخن حافظ رو رد کنن که زیاد تعجبی هم نداره
این شعرازحافظ نیست همه ی اشعارحافظ ویانزدیک به همه بااصطلاحات عرفانی نظیرمی،میخانه،خرابات،پیرمغان ،خمخانه،زاهد،صوفی،عیاررندوخیلیای دیگه شروع ویاپایان می پذیردلحن شعربه شعرای بعدازمشروطه می خورد
من از کودکی با اشعار حافظ آشنایی دارم ، واین شعر را پنجاه سال قبل در کهن ترین دیوان حافظ خوانده ام.
سلام این شعر از نسیم شمال است
این چه شوریست که در مردم شهر میبینم
همه خلق گرفتار خطر میبینم
بهر تقلید نمودیم به تن پوستینی
زیر پوستین بسی فتنه و شر میبینم
مهربانیست به هم اصل یکی دینداری
همه را دشمن این اصل و خبر میبینم
خواب راحت نکند چشم دل بیمارم
بس که هر لحظه بسی دیده تر میبینم
هر که بینم بدود بهر یکی لقمه نان
همه را گشنه و لب تشنه زر میبینم
مثل آن است که تاریخ مکرر شده است
حق و باطل همه در غزوه بدر میبینم
عالم شهر بسی نکته ز دین میگوید
لیگ در جامعه بسی دیدهتر میبینم
مرغ شب حوصله کن اینقدر از غصه منال
آیه یزد که من سیزده به در میبینم
بسیار مقبول
با سلام محضر شما اشعار بسیار با محتوا و عالیست.
سوال اینجا آیا این غزل درنسخه های حافظ چاپ ایران یافت می شود، یا تنها در نسخه پاکستان موجود است.
سلام !
مضمون زیبا را به جنجال ندهید
تاکه اندازه فهمت ببرد از یادم
در دیوان حافظ تصحیح سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، غزل شماره ۳۷۰ است.
از حافظ نیست از بیانش کاملا مشخصه